شمارهٔ ۱۵۹
آذر بیگدلیز میان می روم اینک به کنارم بنشین
بنشین هست زمانی به تو کارم بنشین
آمدی کز غم بیرون ز شمارم پرسی
بنشین تا به تو یک یک بشمارم بنشین
از برم رفتی و می میرم ازین غم باری
به کنارم ننشستی به مزارم بنشین
ای که احوال دل زار ز من می پرسی
بنشین تا به تو گوید دل زارم بنشین
گفتمش آذر هوس روی تو دارم چه کنم
گفت جایی که فتد بر تو گذارم بنشین
