بخش اول - از کیومرث تا سربداران
پاسبانا تا به چند این مستی و خواب گران پاسبان را نیست خواب از خواب سر بردار هان گله خود را نگر بی پاسبان و بی شبان یک طرف گرگ دمان و یک طرف شیر ژیان آن ز چنگ این رباید طعمه این از
۳ شعر از ملکالشعرا بهار
پاسبانا تا به چند این مستی و خواب گران پاسبان را نیست خواب از خواب سر بردار هان گله خود را نگر بی پاسبان و بی شبان یک طرف گرگ دمان و یک طرف شیر ژیان آن ز چنگ این رباید طعمه این از
هم اتابیکان به ملک فارس چتر افراشتند آل کرت آنگه هرات و غور در کف داشتند پارس از آن پس اتابیکان ز کف نگذاشتند واندر آن آل مظفر تخم نیکی کاشتند شیخ ابواسحق و یاران گنج ها انباشتند د
اندرین فترت برآمد رایت سالار زند مملکت را کرد مستخلص پس از پیکار چند بود سلطانی کریم و شهریاری هوشمند دوحه نیکی نشاند و ریشه زشتی بکند پایگاه ملک را بنهاد بر چرخ بلند خسروان را شای