اعلان جنگ
مه شوال بیاراست سپاهی ز انجم داد دیشب به مه روزه یک اولتیماتوم گفت بایکوت عمومی را بردار ز خم در خمخانه کن آزاد به روی مردم هم خود از ملک ده استعفا تا پاس نهم ورنه ار پاس دهم باش خ
۲۲ شعر از ملکالشعرا بهار
مه شوال بیاراست سپاهی ز انجم داد دیشب به مه روزه یک اولتیماتوم گفت بایکوت عمومی را بردار ز خم در خمخانه کن آزاد به روی مردم هم خود از ملک ده استعفا تا پاس نهم ورنه ار پاس دهم باش خ
هیچ دانی که چه کردیم به مادر من و تو یا چه کردیم بهم جان برادر من و تو سعی کردیم به ویرانی کشور من و تو رو که اف بر تو و من باشد و تف بر من و تو هر دومان مایه ننگیم امان از من وتو
انسان ای مایه عزت ای سعادت از بهر خدا بگو کجایی ماراست به تو بسی ارادات چونست که نزد ما نیایی رسم است ز خستگان عیادت شد خطه مغرب از تو پر نور ای چشمه نور کردگاری تا چند در این شبان
هان ای ایرانیان ایران اندر بلاست مملکت داریوش دستخوش نیکلاست مرکز ملک کیان در دهن اژدهاست غیرت اسلام کو جنبش ملی کجاست برادران رشید این همه سستی چراست ایران مال شماست ایران مال شما
چار ماه است که مهمل شده کار بلدی آخر این قوم ندادند قرار بلدی گشته از غصه و غم زرد عذار بلدی خفته در خاک عدم جسم نزار بلدی نرود فاتحه خوانی به مزار بلدی آه و صد آه براین حالت زار ب