شمارهٔ ۱۲ - بنای تختجمشید
ملکالشعرا بهارپادشه ملک ستان داریوش
چون که بپرداخت ز بنگاه شوش
تاخت سوی پارس به عزت سمند
تا کند از سنگ بنایی بلند
تافت عنان بر طرف مرودشت
یک تنه بر پایه کوهی گذشت
پایگهی دید بلند و فراخ
جایگه دخمه و ایوان و کاخ
سبزه و گل فرش ره مرغ زار
آب و هوا گشته به هم سازگار
گفت ببرند بر آن سخت کوه
پهن یکی تختگه باشکوه
وز بر آن عرصه موزون نهاد
طرح یکی قصر همایون نهاد
سنگ تراشان ز هنرپروری
دست گشادند بخارا دری
جرز نهادند ز سنگ وزین
نقب گشادند به زیر زمین
تخم ستون ها به زمین کاشتند
سبز نمودند و برافراشتند
تیشه کران تیشه به چندن زدند
پتک زنان پتک بر آهن زدند
