شمارهٔ ۲۰ - نامهٔ منظوم
ملکالشعرا بهاربه قربان حضور شاهزاده
که آیین وفا ازکف نهاده
سر نام آوران اعزاز سلطان
مهین چشم و چراغ آل خاقان
که رای ری نمود ازکشور طوس
مرا بنهاد با یک شهر افسوس
کنون با شاهدان ری قرین است
دلش فارغ ز یاد آن و این است
ری ارچه جای غلمان است و حور است
بهشت ار خوانیش عین قصور است
بهشتش کی توان خواندن که زشتست
که هرکویش یکی خرم بهشتست
خوشا شهزاده و بوم و بر ری
خوشا آزادی و آسایش وی
خوشا آن شاهدان سیم غبغب
خوشا آن زود ره بردن به مطلب
اگر باشد مرا پری و بالی
به سوی ری پرم بی قیل و قالی
وگر باشد مرا تاب و توانی
به طوس اندر نمانم یک زمانی
شوم گیرم ره ملک ری از پیش
