شمارهٔ ۲۷ - طومار دانش
ملکالشعرا بهاربه روزی سخت سرد ازماه اسفند
تبم می سوخت چون بر آذر اسفند
تنم چون کوره آهنگران بود
سرم چون کوهی از آهن گران بود
کمردرد وگریپ وضعف بنیه
زکم خونی قرین سوء قنیه
دل از شوق و لب از گفتار خاموش
شده از خاطر یاران فراموش
چو یوسف محنت اخوان کشیده
شرنگ روز وانفسا چشیده
شکست از سفلگان پست خورده
ز بی پا و سران رودست خورده
دویده هر طرف از صبح تا شام
شنیده از سفیهان فحش و دشنام
ز یاران دمبدم غرغر شنیده
ضررها دیده و نفعی ندیده
صمیمانه به یاران کرده خدمت
ندیده خردلی پاداش زحمت
تنی فرسوده از تحریر و تقریر
شده درکلبه احزان زمین گیر
فتاده چشم بر در زیرکرسی
که یاران کی کنند احوالپرسی
