بخش ۶
ابوالفضل بیهقیذکر ما جری علی یدي الأمیر مسعود بعد وفاة والده الأمیر محمود -رضوان الله علیهما- فی مدة ملک أخیه بغزنة إلی أن قبض علیه بتکیناباد و صفا الأمر له و الجلوس علی سریر الملک بهراة -رحمة الله علیهم أجمعین -
در دیگر تواریخ چنین طول و عرض نیست که احوال را آسانتر گرفته اند و شمه یی بیش یاد نکرده اند اما من چون این کار پیش گرفتم می خواهم که داد این تاریخ بتمامی بدهم و گرد زوایا و خبایا برگردم تا هیچ چیز از احوال پوشیده نماند و اگر این کتاب دراز شود و خوانندگان را از خواندن ملالت افزاید طمع دارم به فضل ایشان که مرا از مبرمان نشمرند که هیچ چیز نیست که به خواندن نیرزد که آخر هیچ حکایت از نکته یی که به کار آید خالی نباشد
و آنچه بر دست امیر مسعود رفت در ری و جبال تا آنگاه که سپاهان بگرفت تاریخ آن را بر اندازه براندم در بقیت روزگار پدرش امیر محمود و آن را بابی جداگانه کردم چنانکه دیدند و خواندند و چون مدت ملک برادرش امیر محمد به پایان آمد و وی را به قلعت کوهتیز بنشاندند چنانکه شرح کردم و جواب نامه یی که به امیر مسعود نبشته بودند بازرسید فرمود تا به هرات به درگاه حاضر شوند و ایشان بسیچ رفتن کردند چگونگی آن و به درگاه رسیدن را به جای ماندم که نخست فریضه بود راندن تاریخ مدت ملک امیر محمد که در آن مدت امیر مسعود چه کرد تا آنگاه که از ری به نشابور رسید و از نشابور به هرات که اندرین مدت بسیار عجایب بوده است و ناچار آن را ببایست نبشت تا شرط تاریخ تمامی به جای آید اکنون پیش گرفتم آنچه امیر مسعود -رضي الله عنه- کرد و بر دست وی برفت از کارها در آن مدت که پدرش امیر محمود گذشته شد و برادرش امیر محمد به غزنین آمد و بر تخت ملک نشست تا آنگاه که او را به تگیناباد فروگرفتند تا همه مقرر گردد و چون ازین فارغ شوم آنگاه به سر آن باز شوم که لشکر از تگیناباد سوی هراة بر چه جمله بازرفتند و حاجب بر اثر ایشان و چون به هراة رسیدند چه رفت و کار امیر محمد به کجا رسید آنگاه که وی را از قلعت تگیناباد به قلعت مندیش برد بگتگین حاجب و به کوتوال سپرد و بازگشت
