بخش ۱۳
ابوالفضل بیهقیفضل ربیع روی پنهان کرد و سه سال و چیزی متواری بود پس به دست مأمون افتاد و آن قصه دراز است و در اخبار خلفا پیدا مأمون در حلم و عقل و فضل و مروت و هرچه بزرگان را بباید از هنرها یگانه روزگار بود با چندان جفا و قصد زشت که فضل کرده بود گناهش ببخشید و او را عفو کرد و به خانه بازفرستاد چنانکه به خدمت بازنیاید و چون مدتی سخت دراز در عطلت بماند پایمردان خاستند که مرد بزرگ بود و ایادی داشت نزدیک هر کس و فرصت می جستند تا دل مأمون را نرم کردند و بر وی خوش گردانیدند تا مثال داد که به خدمت باید آمد چون این فرمان بیرون آمد فضل کس فرستاد نزدیک عبدالله طاهر -و حاجب بزرگ مأمون او بود و با فضل دوستی تمام داشت- و پیغام داد که گناه مرا امیر المؤمنین ببخشید و فرمود که به خدمت درگاه باید آمد و من این همه بعد از فضل ایزد -عز ذکره- از تو می دانم که به من رسیده است که تو در این باب چند تلطف کرده ای و کار بر چه جمله گرفته تا این امر حاصل گشت چون فرمود امیر المؤمنین تا به خدمت آیم -و دانی که مرا جاهی و نامی بزرگ بوده است و همچنان پدرم را که این نام و جاه به مدتی سخت دراز به جای آمده است - تلطفی دیگر باید کرد تا پرسیده آید که مرا در کدام درجت بدارد و این به تو راست آید و تو توانی پرسید که شغل توست که حاجب بزرگی و امیر المؤمنین را تهمت نبود که این من خواسته ام و استطلاع رأی من است که کرده می آید عبدالله گفت سپاس دارم و هرچه ممکن گردد در این باب به جای آرم
