بخش ۳۱ - قصّة التبّانیه
ابوالفضل بیهقیذکر انفاذ الرسل فی هذا الوقت الی قدر خان لتجدید العقد و العهد بین الجانبین
امیر محمود رضی الله عنه چون دیدار کرد با قدر خان و دوستی مؤکد گردید بعقد و عهد چنانکه بیاورده ام پیش ازین سخت مشرح مواضعت برین جمله بود که حره زینب رحمة الله علیها از جانب ما نامزد یغان تگین بود پسر قدر خان که درین روزگار او را بغراخان می گفتند- و پارینه سال چهارصد و چهل و نه زنده بود و چندان حرص نمود که مر ارسلان خان را فروگرفت و چنان برادر محتشم را بکشت چون کارش قرار گرفت فرمان یافت و با خاک برابر شد و سخت نیکو گوید شعر
اذا تم امر دنا نقصه
توقع زوالا اذا قیل تم
و سخت عجب است کار گروهی از فرزندان آدم علیه السلام که یکدیگر را بر خیره میکشند و می خورند از بهر حطام عاریت را و آنگاه خود می گذارند و می روند تنها بزیر زمین با وبال بسیار و درین چه فایده است یا کدام خردمند این اختیار کند و لکن چه کنند که چنان نروند که باقضا مغالبت نرود- و دختری از آن قدر خان بنام امیر محمد عقد نکاح کردند که امیر محمود رضی الله عنه در آن روزگار اختیار چنان می کرد که جانبها بهر چیزی محمد را استوار کند و چه دانست که در پرده غیب چیست پس چون امیر محمد در بند افتاد و ممکن نگشت آن دختر آوردن و عقد نکاح تازه بایست کرد بنام امیر مسعود رضی الله عنه خلوتی کرد روز دوشنبه سوم ماه ربیع الاول این سال با وزیر خواجه احمد و استادم بو نصر و درین معنی رأی زدند تا قرار گرفت که دو رسول با نامه فرستاده آید یکی از جمله ندماء و یکی از جمله قضاة عهد و عقد را و اتفاق بر خواجه بو القاسم حصیری که امروز بر جای است و بر جای باد و بر بو طاهر تبانی که از اکابر تبانیان بود و یگانه در فضل و علم و ورع و خویشتن داری و با این همه قدی و دیداری داشت سخت نیکو و خط و قلمش همچون رویش - و کم خط در خراسان دیدم به نیکویی خط او و آن جوانمرد سه سال در دیار ترک ماند و بازآمد بر مراد چون به پروان رسید گذشته شد و بیارم این قصه را بجای خویش و استادم نامه و دو مشافهه نبشت درین باب سخت نادر و بشد آن نسخت ناچار نسخت کردم آن را که پیچیده کاری است تا دیده آید و نخست قصه یی از آن تبانیان برانم که تعلق دارد بچند نکته پادشاهان و پس از آن نسختها نبشته آید که در هر فصل از چنین فصول بسیار نوادر و عجایب حاصل شود و من کار خویش میکنم و این ابرام میدهم مگر معذور دارند
