بخش ۲۰ - تضریب بوسهل در کار آلتونتاش
ابوالفضل بیهقیذکر احوال بوسهل محمد بن حسین زوزنی عارض و فروگرفتن او
ازین پیش درین مجلد بیاورده ام که چون امیر مسعود رضی الله عنه از غزنین قصد بلخ کرد بوسهل زوزنی پیش تا از غزنین حرکت کردیم وی فسادی کرده بود در باب خوارزمشاه آلتونتاش و تضریبی قوی رانده و تطمیعی نموده و بدین سبب او را محنتی بزرگ پیش آمد قصه این تضریب بشرح بگویم و باز که سبب فروگرفتن او چه بود از خواجه بونصر شنیدم که بوسهل در سر سلطان بود که خوارزمشاه آلتونتاش راست نیست و او را بشبورقان فرو میبایست گرفت چون برفت متربد رفت و گردنان چون علی قریب واریارق و غازی همه برافتادند خوارزمشاه آلتونتاش مانده است که حشمت و آلت و لشکری دارد اگر او را برانداخته آید و معتمدی از جهت خداوند آنجا نشانده آید پادشاهی یی بزرگ و خزانه و لشکر بسیار برافزاید امیر گفت تدبیر چیست که آنجا لشکری و سالاری محتشم باید تا این کار بکند بوسهل گفت سخت آسان است اگر این کار پنهان ماند خداوند بخط خویش سوی قاید ملنجوق که مهتر لشکر کجاتست و حضرتی و بخوارزم میباشد و بخون خوارزمشاه تشنه است ملطفه یی نویسد تا وی تدبیر کشتن و فروگرفتن او کند و آنجا قریب سه هزار سوار حشم است پیداست که خوارزمشاه و حشم وی چند باشند آسان وی را بر توان انداخت و چون ملطفه بخط خداوند باشد اعتماد کنند و هیچ کس از دبیران و جز آن بر آن واقف نگردد امیر گفت سخت صواب است عارض تویی نام هر یک نسخت کن همچنان کرد و سلطان بخط خویش ملطفه نبشت و نام هر یک از حشم داران ببرد بر محل و بوسهل اندیشه نکرد که این پوشیده نماند و خوارزمشاه از دست بشود و در بیداری و هشیاری چنو نیست بدین آسانی او را برنتوان انداخت و عالمی بشورد پس از قضای ایزد عز و جل بباید دانست که خراسان در سر کار خوارزم شد و خواجه احمد عبد الصمد کدخدای خوارزمشاه در کاردانی و کفایت یار نداشت این همه بجای خود آورده شود
