بخش ۴۰ - قصیدهٔ دوم اسکافی
ابوالفضل بیهقیصد هزار آفرین رب علیم
باد برابر رحمت ابراهیم
آفتاب ملوک هفت اقلیم
که بدو نوشد این جلال قدیم
از پی خرمی باغ ثنا
باز باران جود گشت مقیم
عندلیب هنر بباغ آمد
و آمد از بوستان فخر نسیم
گرچه از گشت روزگار جهان
در صدف دیر ماند در یتیم
شکر و منت خدای را کاخر
آن همه حال صعب گشت سلیم
ز آسمان هنر درآمد جم
باز شد لوک و لنگ دیو رجیم
شیر دندان نمود و پنجه گشاد
خویشتن گاو فتنه کرد سقیم
چه کند کار جادوی فرعون
کاژدهایی شد این عصای کلیم
هر که دانست مر سلیمان را
