بخش ۵۲ - محضر فرستادن سباشی
ابوالفضل بیهقیو روز سه شنبه چهار روز باقی مانده از جمادی الاولی امیر بجشن نوروز نشست و داد این روز بدادند کهتران بآوردن هدیه ها و امیر هم داد بنگاهداشت رسم و نشاط شراب رفت سخت بسزا که از توبه جیلم تا این روز نخورده بود
و روز سه شنبه سوم جمادی الاخری نامه ها رسید از خراسان و ری سخت مهم
و درین غیبت ترکمانان در اول زمستان بیامده بودند و طالقان و فاریاب غارت کرده و آسیب بجایهای دیگر رسیده که لشکرهای منصور را ممکن نشد که چنان وقتی حرکت کردندی و بدین رفتن سلطان به هانسی بسیار خللها افتاده بود از حد گذشته و ری خود حصار شده بود و امیر رضی الله عنه پشیمان شد از رفتن بهندوستان و سود نداشت و با قضای ایزدی کس برنتواند آمد و جوابها فرمود که دل قوی باید داشت که چون هوا خوش شد رایت عالی را حرکت خواهد بود
و روز یکشنبه نیمه این ماه امیر مودود و سپاه سالار علی از بلخ بغزنین آمدند و وزیر بفرمان آنجا ماند که بسیار شغل فریضه داشت
و روز چهارشنبه سوم رجب امیر عبد الرزاق خلعت امیری ولایت پرشور پوشید و رسم خدمت بجای آورد و دو غلامش را سیاه دادند بحاجبی و شغل کدخدایی بسهل عبد الملک دادند و خلعت یافت و مردی سخت کافی بود از چاکرزادگان احمد میکاییل و مدتی دراز شاگردی بوسهل حمدوی کرده و روز سه شنبه نهم این ماه سوی پرشور رفت این امیر بس بآرایش و غلامی دویست داشت
