بخش ۲۸ - تاختن امیر سوی فراوه
ابوالفضل بیهقیو امیر تاختن کرد و سوی باورد بتاخت و وزیر را با سوارانی که نامزد این تاختن نبودند گفت که بر اثر وی آیند و امیر بتاختن رفت با سواران جریده و نیک اسبه دره بیرهی گرفته بودند و طغرل چون بباورد رسید داود و ینالیان را یافت با همه لشکر ترکمانان و جمله بنه ها را گفته بودند که روی به بیابان برید بتعجیل تا در بیابان بباشیمی و یکی دست کمانی بکنیم که این پادشاه از لونی دیگر آمده است اندرین بودند که دیده بانان که بر کوه بودند ایستاده بیکدیگر تاختند و گفتند که سلطان آمد و خبر بطغرل و داود و دیگر مقدمان قوم رسانیدند و بنه ها براندند و تا ما از آن اشکسته ها بصحرای باورد رسیدیم لختی میانه کرده بودند چنانکه درخواستی یافت اگر بتعجیل رفتی اما از قضای آمده و آن که بی خواست ایزد عز ذکره هیچ کار پیش نرود مولا زاده یی را بگرفتند و حاجب پیش امیر آورد از وی خبر ترکمانان پرسیده آمد گفت چند روز است تا بنه ها و حسین علی میکاییل را سوی ریگ نسا و فراوه بردند و اعیان و مقدمان با لشکر انبوه و ساخته در پره بیابان اند از راه دور بر ده فرسنگ و مرا اسب لنگ شد و بماندم امیر رضی الله عنه از کار فروماند سواری چند از مقدمان طلیعه ما دررسیدند و امیر را گفتند مولی- زاده دروغ میگوید و بنه ها چاشتگاه رانده اند و ما گرد دیدیم سپاه سالار علی و دیگران گفتند آن گرد لشکر بوده است که اینها بدین غافلی نباشند که بنه بخویشتن چنین نزدیک دارند و رای امیر را سست کردند و بسیار رانده بود و روز گرم ایستاده بکران باورد فرود آمد و اگر همچنان تفت براندی و یا لشکری فرستادی این جمله بدست آمدی که شب را جاسوسان ما دررسیدند و گفتند که ترکمانان بدست و پای بمرده بودند و دستها از جان شسته و بنه بدیشان سخت نزدیک اگر آنجا رسیدی مرادی بزرگ برآمدی و چون نرسیدند بنه ها را بتعجیل براندند تا سوی نسا روند که رعبی و فزعی بزرگ بر ایشان راه یافته است و اگر سلطان بفراوه رود نه همانا ایشان ثبات خواهند کرد که بعلف سخت درمانده اند و میگفتند هر چند بدم ما میآیند ما پیش تر میرویم تا زمستان فراز آید و ضجر شوند و بازگردند و وقت بهار ما بی بنه بجنگ بازآییم
