بخش ۳۵ - هزیمت دندانقان
ابوالفضل بیهقیو نماز بامداد بکردند و کوس فروکوفتند و براندند و من گرد بر گرد امیر پنجاه و شصت جمازه جنیبتی میدیدم و غلامی سیصد در سلاح غرق و دوازده پیل با برگستوان و عدتی سخت قوی بود و این روز نیم فرسنگی براندیم غریو از خصمان برآمد و از چهار جانب بسیار مردم نیرو کرد و دست بجنگ بردند جنگی سخت و هیچ جای علامت طغرل و یبغو و داود پیدا نبود که گفتند بر ساقه اند همه مردم خیاره و جنگی پیش کرده و خود در قفای ایشان مستعد تا اگر چیزی بود بروند بر اثر بنه و از سختی سخت که این روز بود راه نمی توانست برید مردم ما و نیک میکوشیدند
و آویزان آویزان چاشتگاه فراخ بحصار دندانقان رسیدیم امیر آنجا بر بالایی بایستاد و آب خواست و دیگران هم بایستادند و خصمان راست شدند و بایستادند و غمی بودند و مردم بسیار بدیوار حصار آمده بودند و کوزه های آب از دیوار فرود- میدادند و مردمان می استدند و میخوردند که سخت تشنه و غمی بودند و جویهای بزرگ همه خشک و یک قطره آب نبود امیر گفت پرسید از حوض آب چهارپایان گفتند در حصار پنج چاه است و لشکر را آب دهند و نیز بیرون از حصار چهار چاه است که خصمان مردار آنجا انداخته اند و سر استوار کرده و در یک ساعت ما این راست کنیم و از اینجا تا آن حوض آب که خداوند را گفته اند پنج فرسنگ است و هیچ جای آب نیابد
