بخش ۴۴ - گسیل کردن امیر مودود به هیبان
ابوالفضل بیهقیسنه اثنی و ثلثین و اربعمایه
روز آدینه غره این ماه بود و سر سال امیر پس از بار خلوتی کرد با وزیر و کوتوال و بو سهل حمدوی و عارض و بو الفتح رازی و بدر حاجب بزرگ و ارتگین سالار نو
و پرده دار خاص برفت و خداوندزاده امیر مودود را بازخواند و جریده دیوان عرض بازخواستند و بیاوردند و فراش بیامد و مرا گفت کاغذ و دوات بباید آورد
برفتم بنشاند- و تا بو سهل رفته بود مرا می نشاندند در مجلس مظالم و بچشم دیگر می نگریست- پس عارض را مثال داد و نام مقدمان می برد او و امیر مرا گفت تا دو فوج می نبشتم یکی جایی و یکی دیگر جای تا حشم بیشتر مستغرق شد که بر جانب هیبان باشند و چون ازین فارغ شدیم دبیر سرای را بخواند و بیامد با جریده غلامان وی نامزد میکرد و من می نبشتم که هر غلامی که آن خیاره تر بود نبشته آمد هیبان را و آن غلامان خاصه تر و نیکو روی تر خویش را بازگرفت چون ازین هم فارغ شدیم روی بوزیر کرد و گفت آلتونتاش را چنین حالی پیش آمد و با سواری چند خویشتن را ببلخ افگند و آن لشکر که با وی بودند هر چند زده شدند و آنچه داشتند بباد داده اند ناچار بحضرت بازآیند تا کار ایشان ساخته آید فرزند مودود را نامزد خواهیم کرد تا به هیبان رود و آنجا مقام کند با این لشکرها که نبشته آمد و حاجب بدر با وی رود وارتگین و غلامان و ترا که احمدی پیش کار باید ایستاد و او را کدخدای بود تا آن لشکرها از بلخ نزدیک شما آیند و عرض کنند و مال ایشان نایب عارض بدهد و ما لشکرهای دیگر را کار میسازیم و بر اثر شما میفرستیم آنگاه شما بر مقدمه ما بروید و ما بر اثر شما ساخته بیاییم و این کار را پیش گرفته آید بجدتر تا آنچه ایزد عز ذکره تقدیر کرده است میباشد بازگردید و کارهای خویش بسازید که آنچه بباید فرمود ما شما را میفرماییم آن مدت که شما را اینجا مقام باشد و آن روز خواهد بود گفتند فرمان برداریم و بازگشتند
