بخش ۴۶ - نواختن امیر محمد
ابوالفضل بیهقیو روز پنجشنبه نوزدهم محرم بو علی کوتوال از غزنی با لشکری قوی برفت بر جانب خلج که از ایشان فسادها رفته بود در غیبت امیر تا ایشان را بصلاح آرد بصلح یا بجنگ
و پس از رفتن وزیر امیر در هر چیزی رجوع با بو سهل حمدوی میکرد و ویرا سخت کراهیت میآمد و خویشتن را میکشید و جانب وزیر را نگاه میداشت
و مرا گواه میکرد بر هر خلوتی و تدبیری که رفتی که او را مکروه است و من نیز در آن مهمات می بودم و کار دل برداشتن از ولایت و سستی رای بدان منزلت رسید که یک روز خلوتی کرد با بو سهل و من ایستاده بودم گفت ولایت بلخ و تخارستان به بوری تگین باید داد تا با لشکر و حشم ماوراء النهر بیاید و با ترکمانان جنگ کند بو سهل گفت با وزیر درین باب سخن بباید گفت امیر گفت با وی میافگنی که او مردی معروف است و مرا فرمود تا درین مجلس منشور و نامه ها نبشتم و توقیع کرد و گفت رکابداری را باید داد تا ببرد گفتم چنین کنم آنگاه بو سهل گفت مگر صواب باشد رکابدار نزدیک وزیر رود و فرمانی جزم باشد تا او را گسیل کند گفت نیک آمد و نبشته آمد بخواجه بزرگ که سلطان چنین چیزهای ناصواب میفرماید خواجه بهتر داند که چه میفرماید و مرا گفت
مقصود آن بود که از خویشتن بیگناهی من ازین خلوت و رایهای نادرست بازنمایی
