شمارهٔ ۳۱
مجیرالدین بیلقانیقم هات با عز الملح
صرفا سلافا فی القدح
کز باده می زاید فرح
در سینه غمگین من
من رقدة السکر انتبه
فاطلب زجاجا واسق به
بستان ز من عقل و بده
داد دل مسکین من
یا بدر دام الخیر لک
ارحم کییبا قد هلک
تا کی کند هجرت نمک
در چشم عالم بین من
لا تحترق منی الجنان
لا تبل نفسی بالهوان
کانصاف سلطان ارسلان
از تو بخواهد کین من
