شمارهٔ ۸۱نجمالدین رازیرباعیاتتا شد دل خسته فتنه روی کسیباریک ترم ز تاره موی کسیدست همه کس نمی رسد سوی کسیمن خود چه کسم هیچ کس کوی کسی