شمارهٔ ٣٩ - وله قصیده در مدح امیرمعز الدین حسین کرت
ابن یمین فریومدیاین منم یا رب که بختم پیشوایی می کند
دولت بیگانه طبعم آشنایی می کند
آنچه محبوبست می جوید به من پیوستگی
و آنچه دل زو می رمد از من جدایی می کند
در شب تاریک فکرت رغم انف روزگار
اختر فیروز روزم روشنایی می کند
بی گمان از شام نکبت رستگاری حاصل است
هرکرا صبح سعادت پیشوایی می کند
مگذر ای ابن یمین از مرکز توفیق حق
سوی شاه دین پناهم رهنمایی می کند
سرور عالم معز الدین که خاک پای او
از شرف در چشم اختر توتیایی می کند
آنکه روز رزم رمح مار پیکر در کفش
چون عصا در دست موسی اژدهایی می کند
دین پناهی کز نهیب احتساب عدل او
طبع رند زهره میل پارسایی می کند
دشمنش در صف چو صفر اندر حساب هندسه است
هیچ نه وز بهر کثرت خودنمایی می کند
رنگ روی خصم او از خون دل گشتست لعل
تیغ مینارنگش آن را کهربایی می کند
