شمارهٔ ۵۴ - قصیده در مدح نظام الدین یحیی کرایی
ابن یمین فریومدیشاه عالم روز کین چون قصد دشمن می کند
تیغش از یک تن دو و تیر از دو یک تن می کند
شاه شاهان جهان آنکو به گرز گاوسار
شیرمردان را به گاه حمله چون زن می کند
سرور گردنکشان سلطان نظام ملک و دین
آنکه ملک و دین ازو فرش مزین می کند
آب تیغش می دهد چون خاک خصمش را به باد
همچو آتش گرچه حصن از سنگ و آهن می کند
روز رزم از بس که ریزد خون بدخواهان ملک
شاخ و برگ سبزه را چون بیخ روین می کند
گر سپرداری بود عادت عدو را همچو ماه
ور چو ماهی بر تن خود پوست جوشن می کند
روز کین با وی کند تیر از کمان سخت شاه
آنچ با برد یمانی نوک سوزن می کند
در دل خصمش که باشد خانه تاریک و تنگ
تیغ روشن گوهرش صد گونه روزن می کند
