شمارهٔ ۶٠ - ایضاً له قصیده در مدح طغاتیمور خان
ابن یمین فریومدیصبح سعادت از افق خرمی دمید
ساقی بیار باده که وقت طرب رسید
خیز آتش گداخته در آب بسته ریز
یعنی که آبگینه ملون کن از نبید
بهر گشاد کار بده جام خوشگوار
قفل مراد را نبود همچو می کلید
دانی که برد سود ز بازار روزگار
آنکو فروخت انده و شادی دل خرید
برنه بدست ابن یمین جام خسروی
کزوی شود چو لاله رخ همچو شنبلید
تا درکشد بدولت شاهنشه جهان
کآنرا کسی دگر نتواند چو او کشید
شاه جهان طغایتمورخان که آسمان
هر چند گشت گرد زمین مثل او ندید
مانند خضر زنده جاوید ماند آنک
ز آبحیات رأفت او شربتی چشید
گر خصم او ز اطلس گردون لباس کرد
