شمارهٔ ١٢٧ - ایضاً له در مدح نظام الدین یحیی
ابن یمین فریومدیساقی بیار باده که چون خلد شد چمن
شد باغ روشن از گهر ابر تیره تن
آهوی سرو نافه بیفکند وزین قبل
باد صبا گرفت دم نافه ختن
زد بر نوای بلبل شیدا چنار دست
وز ذوق آن به رقص دراستاد نارون
شد روی آبگیر چو سوهان آژده
تا از صبا فتاد بر اندام او شکن
لاله ز بس که قطره شبنم برو نشست
شد ساغر عقیق پر از لولو عدن
از روشنی انجم گلهای بوستان
گویی مگر مجره کشیدند بر چمن
جز برگ بید و سرخ گل اندر جهان که دید
تیغ از زمرد و سپر از گوهر یمن
گر غنچه در فریب دل عندلیب نیست
