شمارهٔ ١۵٧ - وله ایضاً در مدح نظام الدین یحیی
ابن یمین فریومدیعیدست در ده ای صنم گلعذار می
بنمای صورت طرب اندر صفای وی
شد کار عیش ساخته از عید همچو چنگ
زین پس میان ببند ز بهر طرب چو نی
مطرب بگوی نغمه خوش زهد تا به چند
ساقی بیار ساغر می توبه تا به کی
با جام می نشین که درین دور بی ثبات
صافی دل به دست نیاید چو جام می
در ده میی که عرصه بزم از فروغ او
خوشتر ز نوبهار نماید به ماه دی
ز آن می که گفتمش به صفا هست آفتاب
عقلم شنید گفت چه گفتی خموش هی
از نورش آفتاب اگر مقتبس شود
منشور حسن او نشود در کسوف طی
گفتم پس آفتاب نگویم چه گویمش
گفتا که عکس خاطر دستور نیک پی
والا نظام دولت و ملت که رأی او
بر روی آفتاب نشاند ز شرم خوی
آن سروری که در طلب فرخی همای
آید عقاب رایت او را به زیر پی
