شمارهٔ ۳۰۱
ابن یمین فریومدیبگو ای ماه تابان تا کجایی
که یکدم نزد مشتاقان نیایی
چو من بهر توأم بیگانه از خویش
چرا بستی طریق آشنایی
بگو ز آن لب سخن گر نیک و گر بد
که چون طوطی بجز شکر نخایی
مرا کی ماجرا سخت آید از تو
که تو سر تا قدم عین صفایی
ز دست دوستان زهر هلاهل
کند چون نوشدارو جانفزایی
ترا بر جان ما فرمان روانست
که تو شاهی و ما مشت گدایی
اگر معشوق رند و می پرستست
نزیبد عاشقانرا پارسایی
مگر وقتی بتن ابن یمین را
ضرورت افتد از کویت جدایی
