شمارهٔ ۳۱۶
ابن یمین فریومدیساقی قدح می که درو هست صفایی
به ز آن مطلب نزد خرد راهنمایی
می در همه وقتی خوش و خوشتر بزمانی
کز بلبل و گل یافت چمن برگ و نوایی
رخساره بسرخی کند الحق چو عقیقی
در باده لعل ار فکنی کاهربایی
می چیست لطیفی بصفا راحت روحی
در مملکت عقل شهی کامروایی
در دور فلک بر صفت دختر رز نیست
از کار دل غمزدگان بند گشایی
با دختر رز تازه کنم عهد مودت
کز مادر ایام ندیدیم وفایی
گر تیره شد از زنگ غمت آینه دل
چون باده روشن نبود زنگ زدایی
از محنت ایام دل ابن یمین را
دردیست که از باده بهش نیست دوایی
