شمارهٔ ٣٣١
ابن یمین فریومدیگروهی جوانان نوخاسته
در کینه کهنه ای می زنند
چو یأجوج در سد اسکندری
به دستان بسد رخنه ای می زنند
بر انشا چون من مسیحا دمی
ز کون خری طعنه ای می زنند
همانه نیند آگه از بس غرور
که پا بر سر دشنه ای می زنند
گروهی جوانان نوخاسته
در کینه کهنه ای می زنند
چو یأجوج در سد اسکندری
به دستان بسد رخنه ای می زنند
بر انشا چون من مسیحا دمی
ز کون خری طعنه ای می زنند
همانه نیند آگه از بس غرور
که پا بر سر دشنه ای می زنند