شمارهٔ ۴ (در میکده میکشم سبویی - باشد که بیابم از تو بویی)
عراقیدر میکده با حریف قلاش
بنشین و شراب نوش و خوش باش
از خط خوش نگار بر خوان
سر دو جهان ولی مکن فاش
بر نقش و نگار فتنه گشتم
زان رو که نمی رسم به نقاش
تا با خودم از خودم خبر نیست
با خود نفسی نبودمی کاش
مخمور میم بیار ساقی
نقل و می از آن لب شکرپاش
در صومعه ها چو می نگنجد
دردی کش و می پرست و قلاش
من نیز به ترک زهد گفتم
اینک شب و روز همچو اوباش
در میکده می کشم سبویی
باشد که بیابم از تو بویی
ای روی تو شمع مجلس افروز
