شمارهٔ ۱
عشق ار به تو رخ عیان نماید در آینه جهان نماید این آینه چهره حقیقت هر دم به تو رایگان نماید یک دایره فرض کن جهان را هر نقطه ازو میان نماید این دایره بیش نقطه ای نیست لیکن به نظر چنا
۳ شعر از عراقی
عشق ار به تو رخ عیان نماید در آینه جهان نماید این آینه چهره حقیقت هر دم به تو رایگان نماید یک دایره فرض کن جهان را هر نقطه ازو میان نماید این دایره بیش نقطه ای نیست لیکن به نظر چنا
ساقی بیار می که فرو رفت آفتاب بنمود تیره شب رخ خورشید مه نقاب منگر بدان که روز فروشد تو می بیار کز آسمان جام برآید صد آفتاب بنیاد عمر اگر چه خراب است باک نیست خوشتر بود بهار خرابات
چون ننالم چرا نگریم زار چون نمویم که می نیابم یار کارم از دست رفت و دست از کار دیده بی نور ماند و دل بی یار دل فگارم چرا نگریم خون دردمندم چرا ننالم زار خاک بر فرق سر چرا نکنم چون