شمارهٔ ۱
پیوسته مرا فلک جگر خون دارد در سیر و سفر گفتن نتوان که طالعم چون دارد در خون جگر دانی که چه حاصلم شود آخر کار زینسان که مرا چون دانه در آسیای گردون دارد قسام قدر
۲ شعر از بابافغانی شیرازی
پیوسته مرا فلک جگر خون دارد در سیر و سفر گفتن نتوان که طالعم چون دارد در خون جگر دانی که چه حاصلم شود آخر کار زینسان که مرا چون دانه در آسیای گردون دارد قسام قدر
از باد خزان درخت عریان گردید چون قامت نی وان گل که چو لاله بود ریحان گردید کو ساغر می از شعله شمع بود دل گرمی جمع شبهای سیاه دل نیز چو برگ بید لرزان گردید از سردی دی