شمارهٔ ۴۳
فیاض لاهیجینمود از پرده رخ یارم نمی خواهم دلایل را
بیا از پیش من ای گریه بردار این رسایل را
از آن کنج لب شیرین غریبی بوسه می خواهد
چه می گویی جوابش منع نتوان کرد سایل را
به من از علم اشراقی و مشایی چه می گویی
که صد ره شسته ام چون مشق طفلان این رسایل را
مسخن دان دل تنگم مجسطی را نمی دانم
به بطلمیوس بگذار این ممثل را و مایل را
حدیث وصل و حرف کیمیا یارب که پیدا کرد
که قولی در میان هست و نمی دانیم قایل را
شفادانان لعل یار فارغ از اشاراتند
نمی خوانند هرگز دفتر عرض فضایل را
میان ما و جانان حایلی خود نیست جز هستی
بیا فیاض تا از پیش برداریم حایل را
