شمارهٔ ۶۸
فیاض لاهیجیجنون تکلیف کوه و دشت و صحرا می کند ما را
اگر تن دردهیم آخر که پیدا می کند ما را
محبت شمع فانوس است کی پوشیده می ماند
غم او عاقبت در پرده رسوا می کند ما را
قمار عشق نقد صرفه را در باختن دارد
تمنای زیان سرگرم سودا می کند ما را
پس از کشتن نگاه گوشة چشمش به جان دادن
برای کشتن دیگر مهیا می کند ما را
ز سیل اشک ما تر می شود ابرو نمی داند
که رفته رفته غم همچشم دریا می کند ما را
ز حرمان میل دل افزون شود زان در وصال او
خلاف وعده سرگرم تمنا می کند ما را
بیایید ای هواداران یک امشب شاد بنشینیم
که فردا می رود فیاض و تنها می کند ما را
