شمارهٔ ۱۲۲
فیاض لاهیجیگهی که دیده نه بر روی آن صنم بازست
به چشم من همه اوضاع دهر ناسازست
به بزم دوست مرا ناله شادیانة اوست
بلی فغان نی از بهر دیگران سازست
ز هر چه غیر تو عمریست بی نیاز شدیم
به ما هنوز نگاه تو بر سر نازست
جراحت تو نهان در میان جان دارم
که زخم های تو از زخم غیر ممتازست
چه لذتست به تیغش که همچو گل فیاض
دهان زخم زخمیازه تا ابد بازست
