شمارهٔ ۱۳۱
فیاض لاهیجیکمان آه که یارب کشیده تا گوش است
که طرة تو به آن پردلی زره پوش است
بیا که بر تن عشاق پیرهن نگذاشت
قبای ناز که با قامت تو همدوش است
تو ای نسیم گلابی به روی بلبل زن
که ناله در سر منقار مست و مدهوش است
عرق به روی تو می غلطد و نمی داند
که خون شبنم و گل چون زرشک در جوش است
گرفته باز قبا تنگ در برش فیاض
نصیب ما و تو خمیازه های آغوش است
