شمارهٔ ۳۴۴
فیاض لاهیجیکج ابروان که چهره به می تاب داده اند
از رشک خم به قامت محراب داده اند
کس جان ز زخم خنجر مژگان نمی برد
این تیغ را به زهر نگه آب داده اند
می می چکد ز نغمة مطرب چه آفتند
این ساقیان که باده به مضراب داده اند
ما را که در غم تو کتان پوش طاقتیم
گشت تبسم گل مهتاب داده اند
دل را ز خار خار تمنای وصل خویش
خوبان فریب بستر سنجاب داده اند
کنج لب پیاله به بوسی نمی خرند
آنان که خط به خون می ناب داده اند
آنان که پی به راه توکل فشرده اند
از دل برون کرشمة اسباب داده اند
طوفان فتنه دامنشان تر نمی کند
دریا دلان که رخت به سیلاب داده اند
جرمش چه زین که بر مژه یک دم قرار نیست
اشک مرا که جلوة سیماب داده اند
ما را ز عکس طرة رخسار گلرخان
شب داده اند و گوهر شب تاب داده اند
فیاض از تغافل چشم بتان مرنج
مستند و دل به ذوق شکر خواب داده اند
