شمارهٔ ۳۶۷
فیاض لاهیجیسهل است اگر رقیب به خود مایلش کند
مهرست کینه نیست که جا در دلش کند
ساغر به جرم اینکه لبی بر لبش نهاد
شیشه به سرزنش همه خون در دلش کند
آتش زند به بال و پر از شعله های شوق
پروانه ای که آرزوی محفلش کند
حسرت ببین که خنجر بیداد او همان
بعد از هلاک خون به دل بسملش کند
فیاض در فریب تو چشمان جادوش
سحری نکرده اند که کس باطلش کند
