شمارهٔ ۳۹۱
فیاض لاهیجیمعاندان که سخن ناشنوده می گویند
نگفته می شنوند و نبوده می گویند
دروغ لافی بیدار طالعان چه بلاست
که فارغند و ز بخت غنوده می گویند
ز لاف مهر خجل نیستند بلهوسان
نکشته تخم حدیث دروده می گویند
به حرف اهل دل انگشت رد منه زنهار
که این گروه سخن آزموده می گویند
ببزم فخر ز عرض هنر تهی دستان
حدیث سلسله وحرف دوده می گویند
ببزم سینه ام این خوش تبسمان نگاه
حدیث جوهرالماس سوده می گویند
ز صاف آینگی طوطیان هند خطت
سخن ز زنگ تکلف ز دوده می گویند
