شمارهٔ ۳۹۳
فیاض لاهیجیامشب که در چمن ز قدومش نوید بود
خلوت سرای غنچه گلستان عید بود
دیدیم در چمن عجب آیین اتحاد
گل داشت ز خم کاری و بلبل شهید بود
یک عمر در میانة ما و نگاه دوست
بی زحمت مجادله گفت و شنید بود
خواندیم نامة عمل هر کسی به حشر
چون روی دوست نامة عاشق سفید بود
بردیم سر فرو به گریبان شام هجر
شکر خدا که روز قیامت پدید بود
ما را سبب ز نیل مسبب حجاب شد
چیزی که بست بر رخ ما در کلید بود
فیاض چون نظر به سراپای دل فکند
هر جا که دید جلوة میرزا سعید بود
