شمارهٔ ۴۹۷
فیاض لاهیجینماند با مژة من غبار گریة شمع
گره فکند سرشکم به کار گریة شمع
سرشک من نخورد آب بی حرارت دل
بود به نقطة آتش مدار گریة شمع
بگو چه سان نکند گل جنون پروانه
که گشت موسم جوش بهار گریة شمع
گره گشای دل تنگ ماست قطرة اشک
شکفته می گذرد روزگار گریة شمع
درآ به خلوت تاریک من شبی فیاض
ببین سرشک مرا یادگار گریة شمع
