شمارهٔ ۵۱۲
فیاض لاهیجیدیدة پیاله رشک می ناب کرده ام
بهر طرب تهیه اسباب کرده ام
حرمان و وصل رسم بهم پیش ازین نبود
این طرز تازه من به جهان باب کرده ام
بی تابیم ز موج گهر آب می خورد
مشق تپیدن دل سیماب کرده ام
گر پاره پاره همچو کتانم عجیب نیست
سیر تبسم گل مهتاب کرده ام
هشیاریم ز نشیة مستی طمع مدار
طی گشته صد فسانه که من خواب کرده ام
دل نه به ناامیدی و فیض بهار بین
من کشت خویش سبز به این آب کرده ام
ازی یک نسیم وعده چمن می توان شدن
من این فسانه باور ازین باب کرده ام
افعی گزیده می کند از ریسمان حذر
مهتاب را با تصور سیلاب کرده ام
فیاض امید هست که صید اثر کند
این تیر پر کشیده که پرتاب کرده ام
