شمارهٔ ۵۱۴
فیاض لاهیجیصیت حسنم که به آفاق به جنگ آمده ام
پی تسخیر دو عالم ز فرنگ آمده ام
چهرة حسن غیورم که ز سرحد غرور
تا به اقلیم حیا رنگ برنگ آمده ام
خرمن خندة گل می دهم امشب بر باد
غنچة شوخم و از شرم به تنگ آمده ام
ملک تسلیم شدن گوشة امنی دارد
به امیدیست که در کام نهنگ آمده ام
نخل گمنامیم آخر ثمر شهرت داد
رفته بودم پی نام و همه ننگ آمده ام
مژده ای دوست که دیگر نتوان بست مرا
شیشة نازکم و سخت به سنگ آمده ام
با تو گفتم سپر عجز به سرکش فیاض
تیغ افکنده ام و با تو به جنگ آمده ام
