شمارهٔ ۵۲۷
فیاض لاهیجیچند بر سنگم زنی من شیشه جان نیستم
چند پامالم کنی خون شهیدان نیستم
ای مسلمانان مسلمانی اگر اینست و بس
من یهودم کافرم گبرم مسلمان نیستم
دست بی طالع کجا و گوشه دامان دوست
خاک هم گردیدم و در خورد دامان نیستم
شکر این طالع نمی دانم چه سان گویم که من
پای تا سر دردم و ممنون درمان نیستم
می رسانم ناله را گاهی به گوش بلبلان
آن قدر فیاض هم دور از گلستان نیستم
