شمارهٔ ۵۸۲
فیاض لاهیجیتا ابد دیگرش از لعل تو مأیوس کنم
از لب ساغر اگر آرزوی بوس کنم
هر شبی کز تو مرا خانه منور گردد
شمع را پردگی خلوت فانوس کنم
منصب خاک رهی نامزد من کردی
خواهم ای پادشه حسن که پابوس کنم
نفس سوخته اش بند نهد بر پر و بال
ناله در سینه چو از بیم تو محبوس کنم
منعم از عشق و جنون چند کنی بس فیاض
من نیم آنکه دگر گوش به سالوس کنم
