شمارهٔ ۶۶۵
فیاض لاهیجیای فتنه یک دم آی ز بالای زین فرو
شور زمانه خاسته یک دم نشین فرو
با قامتی چنین چو به گلشن گذر کنی
سرو از خجالت تو رود در زمین فرو
دل ها چو نافه در شکنش بس که خون شدند
ناید ز ناز زلف ترا سر به چین فرو
آیین کفرو سجدة بت نیز عالمی است
زاهد چه رفته ای همه در فکر دین فرو
فیاض حاصلی ندهد بهر این حیات
رفتن به بحر غصه و غم این چنین فرو
