شمارهٔ ۸ - عشق روحانی
فیاض لاهیجیای برادر با تو گویم شرح عشق و عاشقی
تا نپنداری که این کار مزیح است و فسوس
عشق را اهل غرض وسواس گفتند و مرض
کش مداوا کار بقراطست و یا جالینیوس
راست گفتند این مرض باشد ولی عشقی که هست
مایة آمیزش داماد شهوت با عروس
گر به نام عشق خواند این مرض را جاهلی
تاج شاهی نیز همنامست با تاج خروس
گر بود در اصل خواهش مشتبه هم عیب نیست
گونة خورشید می ماند به رنگ سندروس
ور شمارد هم کسی زاقسام عشقش دور نیست
در شمار پهلوانان رستمست و گیو و توس
عشق روحانی ست بیرنگی زهر آلایشی
عشق شهوت نیست جز سرمایة آغوش و بوس
عشق شهوت دان که مجبولی تو در اخفای آن
عشق روحانی زند بر بام گردون طبل و کوس
