بخش ۱۹
ابوالقاسم فردوسیچو لشکر شد از خواسته بی نیاز
برو ناگذشته زمانی دراز
به شبگیر برخاست آوای کوس
هوا شد به کردار چشم خروس
ز بس نیزه و پرنیانی درفش
ستاره شده سرخ و زرد و بنفش
سکندر بیامد به سوی حرم
گروهی ازو شاد و بهری دژم
ابا ناله بوق و با کوس تفت
به خان براهیم آزر برفت
که خان حرم را برآورده بود
بدو اندرون رنجها برده بود
خداوند خواندش بیت الحرام
بدو شد همه راه یزدان تمام
ز پاکی ورا خانه خویش خواند
نیایش بران کو ترا پیش خواند
خدای جهان را نباشد نیاز
نه جای خور و کام و آرام و ناز
