بخش ۱۱ - حکایت پادشاهی دل آگاه
عبدالرحیم حائریحکایت آن پادشاه دل آگاه که مقرر نمود هرکس وزارتش را اختیار نماید پس از یک سال معزول شود و یکدست او را ببرند و پرتاب کنند هرکس آن دست بریده را گیرد امر وزارت او را بود
آن شنیدستم که در عهد قدیم
پادشاهی بود دانا و حکیم
دادخواهی و عدالت گستری
صاحب عقلی رعیت پروری
بس مدبر در نظام ملک بود
رأی او در ورطه غم فلک بود
حسن تدبیرش چنین دستور داد
در اساس ملک قانونی نهاد
کز وزارت هرکه برخوردار شد
از پس یک سال عزل از کار شد
چون بسر سال نخستش می رسید
حکم شه بر قطع دستش می رسید
تو مگو این کار باشد ناپسند
