بخش ۱۲ - نغمه مرغ سحر
عبدالرحیم حائریباز آن مرغ خوش الحان سحر
شور سودایش فتاد این دم بسر
خوش اثر کرد آن نوایش در دلم
ساز او سوزاند یکجا حاصلم
وه چه دلجو نغمه خوش ساز کرد
درصلای عاشقان آواز کرد
الصلا ای عاشق مست الصلا
الصلا هنگام وصل است الصلا
عشق آمد عشق نامه بهر چیست
یار در خانه است نامه بهر کیست
خواندن دیوان اسرار طلب
در حضور یار دور است از ادب
لاجرم این دفتر از دستم فتاد
شور دیگر بر سر مستم فتاد
زد خمار عشق حالی بر سرم
پرده اسرار ترسم بردرم
ساقیا از بهر دفع این خمار
ساغر دیگر در این ساعت بیار
زان می خمخانه بی حاصلان
کان بود داروی دل درمان جان
کن کرم جامی کز آن نبود مناص
تا بیابم از صداع غم خلاص
ورنه درم پرده پندار را
فاش سازم راز کار یار را
گردهی زان می دراین دم یک دو جام
کار این شوریده را سازی تمام
بر سر این سر نهم سرپوش چند
بازگردانم ازین وادی سمند
قصه آن شاه را سازم تمام
درکشم دم را در اینجا والسلام
