بخش ۱۰
قائم مقام فراهانیجلایر مرکب رهوار دارد
برایش کاه و جو بسیار دارد
چو مرکب را بر آن درگاه راند
همه مدحت سراید نعت خواند
سر از پا کی شناسد تشنه کامی
که یابد مکنت شرب مدامی
گدایی رنگ یک شاهی ندیده
به وصل گنج قارونی رسیده
مثال مردمان مست و مخمور
ز عقل و دین و دانش گشته مهجور
به شوق دیدن یاران دیرین
که آیند از ره طهران و قزوین
عجوز و بی خود و بی تاب گشته
فرامش کار خورد و خواب گشته
دمادم چپ زده تصنیف خوانده
کهرجان یرقه کرده تند رانده
تو پنداری به عجز و التماسی
ز همراهان گرفته شمپناسی
به لحنی کر صفاهان یاد دارد
ز قاش زین ترنگ تنبک آرد
سه مینا خورده و از دست رفته
ز یادش قصه خون بست رفته
