بخش ۲۰
قائم مقام فراهانیجلایر می شود مشعوف چندان
که ناید در حساب و حد امکان
شرفیاب حضور باهرالنور
چو حاصل می شود وقتی است مسرور
شود چون بعد از آن محروم خدمت
ببیند بی نهایت رنج و محنت
خوشا آنان که هر صبح و مسایند
به روی شاه دیده می گشایند
فراق خدمت شه هست مشکل
از آن محرومیش پر خون شود دل
به غمخانه نشیند در ببندد
بگرید از غم و آنی نخندد
اگر دامن کنندش پر ز گوهر
چو دور از شاه شد خاکش بود سر
فروشد خدمت مولا به عالم
حقیقت او دواب است شکل آدم
چو قوت روح الطاف شهان است
نداند هرکه حیوان بی گمان است
مرخص گر کنی شاه زمانه
که بی حاجب ببوسد آستانه
اگر فرمان دهی عرضی نماید
وگرنه گوش باشد تا در آید
