بخش ۲۶
قائم مقام فراهانیجلایر از دعایش سود بینی
مگر دیرست کاخر زود بینی
ولی بدبختیت از جهل باشد
همه کارت بعید از عقل باشد
نمک خوردی نمکدان را شکستی
ببین کز جهل در بر عقل بستی
چنین کاری ندارد هیچ کس یاد
نکردی گوییا خدمت به استاد
حسام السلطنه نشنید یکسر
مقال یحیی خان با حرف هر خر
بگفتا جملگی صدق است و مضبوط
چه داند آن که باشد مست و مبهوت
چو تیره بختیش از حد فزون است
تو گویی کاسه عقلش نگون است
که یحیی خان بگفت حرفم تمام است
روانه شو نه ماندن را مقام است
بگفتا من نیایم سوی تبریز
اگر بری سرم با خنجر تیز
جوابش گفت یحیی خان که ای مرد
بکوبیدم بسی من آهن سرد
تو قابل نیستی برم سرت را
